وانسان خدا را آفرید

آدمی آن روزها در غار بود      روزگارش سخت و پر آزار بود

درد بود و رنج او بسیار بود      زخمی و سرخورده و بیمار بود

جنگ و خون و آتش و آزار بود     یا که سیل و لرزش و آوار بود

پشت هر سنگی خطر در کار بود       آدمی نادان و بی پندار بود

او پی یاری به هر سو می دوید       قلب او بهر امیدی می‌تپید

هی دوید و دور خود یاری ندید      هر چه گشت و گشت غم خاری ندید

حاکم این گیتی و هستی ندید     تا بگیرد دست او دستی ندید

دست آخر بر سر بال امید       پر زد و تا اوج رویا ها رسید

تا که از اندیشه رویا شد پدید       آن زمان انسان خدا را آفرید

این خدا در ذهن او سالار بود        چاره هر درد و هر آزار بود

گرچه او در جنگ و در پیکار بود        یا که درمانده و یا بیمار بود

آدمی را این خدا غمخوار بود        گرچه او زاییده افکاربود

روح انسان را خدا تیمار بود       گرچه او پنهان ز هر دیدار بود

این گذشت و دوره ای رندان رسید       مهر انسان ها به هم پایان رسید

هر گروه و دسته ای با یک امید       از برای خود خدا ی آفرید

یک خدا از سنگ و گل آمد پدید       یک خدای هم بزرگ و ناپدید

یک خدای مهربان و پر نوید         آن دیگر قهار و مکار و پلید

شیخ و زاهد هم پس از آن شد پدید       تا دهند این صاده لو هان را نوید

گر خرد قربانی مذهب کنید       در بهشت با حوریان وصلت کنید

گر که پا از راه دین بیرون نهید      و آن زمان در آتش دوزخ شوید

زاهد آبل نیش او چون  مار بود       زهر نیشش زهری در افکار بود

آره زاهد کاسب پرکار بود        دین فروش قابل و مکار بود

تا که دین کالایی در بازار بود       دین فروشان سودشان بسیار بود

آدمی گرچه خدا را آفرید       این زمکر زاهدان آمد پدید

باید امروز از قفس بیرون جهید      دست از این دین بازی ها باید کشید

با خرد باید به بیداری رسید      بار دیگر یک خدایی آفرید

یک خدای مهربان و پر امید        که از درونش دوستی آید پدید

نه خدایی که دیانت آفرید       نه جهاد و نه شهادت آفرید

نه خدایی که بد و قهار بود      نه پلید و ظالم و مکار بود

کاش انسان پاک وخوش کردار بود       از جهاد و جنگ و خون بیزار بود

نه خدا و مذهبی در کار بود      نه کنشت و کعبه در پندار بود

سخت بود و گرچه پر آزار بود      کاش امروز آدمی در غار بود

کتاب «و انسان خدا را آفرید» نوشته «دکتر شجاع الدین شفا«

بی شک آنچه از ترقیات این «انسان عاقل» قرن بیستم دیده می شود، تنها مقدمه ای است بر پیشرفت ها و اکتشافات بزرگتری که در آینده به آنها دست خواهد یافت. ولی علیرغم همه ترقیات علمی و فنی و دست آوردهای فلسفی در حل بسیاری از مبهمات و چند و چون زندگی، بشر هنوز در اعتقادات دینی و باورهای ماوراءالطبیعه، به ساده دلی اجداد خود که هزاران سال قبل در جنگل ها و غارها زندگی می کردند، باقی مانده است. بشر اولیه از هرچه در مخیله او می گذشت خدایی میساخت و در برابر آنچه خود ساخته بود به زانو در می آمد.

لطفا برای شناخت بهتر خود مان و اجداد مان و جلو گیری از زجر عزیزان مان این کتاب را دانلود ومطالعه نمایید.

برای دانلود کتاب اینجا کلیک کنید.

جمع آوری توسط ناصر سروری

به اشتراک گذاشتن این مطلب
Print this page
Print
Tweet about this on Twitter
Twitter
Share on Facebook
Facebook

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme
x

شاید بپسندید

هر روز زن ها در کوچه و پس کوچه های کابل ودیکر شهرهای افغانستان توسط پدر، برادر، شوهر، پسر ودیگرمنبر نشینانی که از خدای ساخت خودشان محافظت میکنند،به شکل فجیعی به قتل می رسند.

یک زن در منطقه چهل‌ستون کابل توسط شوهر و دو پسرش به شکل فجیعی با ...